کارگاه شعر

خرید بک لینک

بود سنگی میان کوهستان

آهنین بود و راست او نه خمان

بود روحی میان آن صخره

تنگ و تنها میان یک زندان

روزی از روزها مجسّمهساز

آمد و دید روح را در آن

کند و کاوید سنگ سخت و محکم را

ساخت سردیس روح را آسان

برد آن را به سوی شهر خودش

کاشت آن را میان یک میدان

غصه میخورد روز و شب آن روح

درک هرگز نمینمود زِ زمان

تا که روزی فرشتهای آمد

دید او را میان آن سامان

روح میگفت با خدای خودش

غمزده بین سنگ از تهِ جان

گوش میداد فرشته هم او را

وز غمش اشکها به گونه روان

دستهایش بلند کرد و بگفت

ای خداوندگار هر دو جهان

کن رها روح را به لطف خودت

تا کند بندگیّ تو از جان

آمدی یک ندا که ای مَلِکم

پیش از این که بخوانیام به زبان

خوانده بود او چنان خود من را

و شنیدم من این دعا از آن

و بدینسان اجابتش کردم

که «اُجیب الدّعوَة الدّاع اذا دَعان»

رضا منصوریفر

15 ساله

عضو مرکز سیمرغ

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیمرغ...

ما را در سایت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: کارگاه شعر,کارگاه شعر در تهران,کارگاه شعر گروس عبدالملکیان,کارگاه شعر فاضل نظری,کارگاه شعر سید علی صالحی,کارگاه شعر و ترانه,کارگاه شعر در کرج,کارگاه شعر محمد علی بهمنی,کارگاه شعر و ترانه فرید احمدی,کارگاه شعر فرید احمدی, نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 7:57

صفحه بندی